خدایا ! دانایی را چراغ راهمان كن
جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد. خورشید، تاریکی را می شست. می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این خستهاش کرده بود.
شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم. شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند. نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.
***
اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت! شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.
***
حالا هر صبح شیطان از جهنم می آید و به جای تاریکی، جهل روی سر مردم می ریزد و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید. چشم داریم و هوا روشن است اما راه را از چاه تشخیص نمی دهیم . چشم داریم و هوا روشن است اما دیو را از آدم نمی شناسیم.
وای از گرسنگی و برهنگی و گمشدگی.
خدایا ! گرسنه ایم ، دانایی را غذایمان کن
خدایا ! برهنه ایم ، دانایی را لباس مان کن.
خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن.
***
حکیمان گفته اند: دانایی بهشت است و جهل ، جهنم. خدایا ! اما به ما بگو از جهنم جهل تا بهشت دانایی چند سال نوری، رنج و سعی و صبوری لازم است !؟
فرارسيدن سيزدهم جمادي الثاني
شهادت جانسوز حضرت صديقه طاهره .س.
بر عاشقان اهل بيت تسليت باد.

آن گاه كه تنــها شدي و در جستجوي يك تكيه گاه مطمئن هستي بر "او" توكـل نما (نمل/79)
او كسى است كه آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند. (فتح/4)
اگر [ در همه امورتان ] از خدا پروا كنيد ، براى شما [ بينايى و بصيرتى ويژه ] براى تشخيص حق از باطل قرار مي دهد، و گناهانتان را محو مي كند، و شما را مي آمرزدو خدا داراى فضل بزرگ است. (انفال/29)

حضرت رسول اكرم (ص):
خداوند گويد من ناظر گمان بنده خويشم، اگر گمان خوب به من برد خوبي بيند و اگرگمان بد برد بدي بيند.
امام علی (ع) :
رفتار برادرت را به بهترين وجه آن تحمل كن ، تا زمانى كه كارى از او سر زند كه راه توجيه را بر تو ببندد، و هيچ گاه به سخنى كه از دهان برادرت بيرون آيد، تا وقتى براى آن محمل خوبى مى يابى، گمان بد مبر !
امام علی (ع) :
داوری در حق افراد مورد اطمينان با تکيه بر گمـــان، از عدالت دور است.
حضرت امام محمد باقر (ع):
مؤمـن برادر مؤمـن است، او را دشنام نمي دهد، از او دريـــغ نمي كند و به او گمــان بــد نمي برد.
امام صادق (ع):
دوستی دارای شرایط و حدودی است.اگر کسی همۀ آن شرایط را داشته باشد،کمال صداقت و دوستی را دارد و اگر کسی تنها برخی از آنها را داشته باشد،هر چند دوست نامیده می شود،اما کمال صداقت و دوستی را ندارد و اگر کسی هیچ یک از آنها را نداشته باشد،چیزی از دوستی ندارد و اصلاً نباید او را دوست نامید:
1- ظاهر و باطن دوست باید یکسان باشد. 2- زینت دوستش را زینت خود و ننگ او را ننگ خود بداند. 3- ثروت و قدرت،رفتار او را تغییر ندهد. 4- چیزی را از دوستش دریغ نورزد. 5- در سختیها دوست خود را رها نکند.

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند.
به آساني در يك دقيقه مي توان يك نفر را خرد كرد، مي توان در يك ساعت يك نفر را دوست داشت، مي توان در يك روز عاشقش شد، اما يك عمر طول مي كشد تا بتوان يك نفر را فراموش كرد.
در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش.
در خوشي دوستان ما را مي شناسند و در ناخوشي ما دوستان را.
زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم.
پیش از رسول چشم تو نیز
پیغمبران همه تکذیب می شدند .
معجزه نام دیگر چشمهای توست .
تو آنچنان به سحر و شعبده نزدیکی
که هنوز ننشسته
نگران برخاستنت می شوم
و هنوز نیامده
نگران رفتنت .
چشمت اگر نه آب حیات است
پس چرا
با بستن دریچه دیدارت
انگیزه حیات به اتمام می رسد
این خیرگی که در آئینه مانده است
انکار نیست
بهت و حیرت است .
من با تمام وجودم
مهبوت این کرامت معبودم ؛
پرسیده ام هزار قرن
و هر قرن
یکصد و بیست و چهار بار :
چرا، چگونه خدایت .
در سرزمین مردمک چشمهای من
و روستای کوچک قلبم
پیغمبری بدان عظمت
مبعوث کرده است ؟ ...
اما به جز کرشمه و افسون
پاسخ ندیده ایم .
شاید
جای سوال نیست
وقتی که چشم تو
روشن ترین جواب هرچه معماست
محفوظ باد
چشم تو از چشم زخم خلق
و هرگز مباد
که انکار آشکار خلایق
قلب نگاه تابناک تو را
محزون کند .
آری
پیش از رسول چشم تو نیز
پیغمبران همه تکذیب می شدند
معبود را
به آیه های نگاهت
سوگند می دهم
که درس نامکرر چشمت
و مشق عشق مرا
جاودانه کند
حقیقت
تنها معلمی است
که با درس خود یکی است
ای حضرت نگاه !
طلوعت هماره باد .
سكوت از نگاه معصومين
امام حسن مجتبي (ع):
از آن حضرت در باره سكوت سؤال شد ، فرمود:سكوت پرده ناداني و زينت آبرو و عزت است و كسي كه سكوت ميكند راحت و آسوده ، و همنشين او در امان است.
بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111
امام حسن مجتبي (ع):
آن حضرت در وصف برادر ( دوست ) نيكوكارش فرمود:از همه مردم در چشم من بزرگتر بود و سر بزرگواري او در نظر من كوچكي دنيا در چشم او بود ، جهل و ناداني بر او تسلط نداشت ، اقدام نميكرد مگر بعد از اطمينان به سودمند بودن آن . نه شكايتي داشت و نه خشم و دلتنگي . بيشتر عمرش خاموش بود ، و چون لب به سخن مي گشود بر همه گوينده ها چيره بود ، ضعيف و ناتوان مي نمود ، اما هنگام نبرد شيري درنده بود . چون با دانشمندان مي نشست به شنيدن شيفته تر بود تا گفتن . به هنگام ضرورت سخن ، سكوت خود را مي شكست . نمي گفت آنچه را عمل نمي كرد و عمل ميكرد آنچه را نمي گفت ، چون در برابر دو كار قرار مي گرفت كه نمي دانست كدام خدا پسندانه تر است آن را در نظر ميگرفت كه پسند نفسش نبود ، هيچكس را به خاطر كاري كه مي توان از آن عذري آورد سرزنش نميكرد .
تحف العقول ، ص 237
امام حسين (ع):
سكوت زينت بخش آدمي است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص 246
امام رضا (ع):
از نشانه هاي دين فهمي ، حلم و علم است ، و خاموشي دري از درهاي حكمت است. خاموشي و سكوت ، دوستي آور و راهنماي هر كار خيري است.
10 راهكار براي استفاده بهينه از سكوت
- پس از هر پيشنهاد جديد، سكوت مي تواند فرصت خوبي براي تفكر باشد !
- در زمان عصبانيت به شدت از سخن گفتن پرهيز كنيد !
- در حد امكان از نظر دادن در زمينه هايي كه در تخصص شما نيست بپرهيزيد !
- دو ارزش راستي و درستي را هرگز فداي خنده هاي گذرا نكنيد !
- گاهي نوشتن از حرف زدن سودمندتر و تأثيرگذارتر است !
- هرگز در مورد ديگران به خصوص افرادي كه به طور مداوم با آنها سر و كار داريد، اظهار نظر نكنيد !
- توضيح بيش از اندازه، گوينده و شنونده را خسته مي كند. كوتاه ولي روشن و شفاف صحبت كنيد !
- در مورد برنامه ها و اهداف شخصي خود جز در مقام مشورت با كسي صحبت نكنيد !
- گاهي زماني را كه براي سخنان بيهوده هدر مي دهيم، فرصتهاي طلايي براي پيروزي در عرصه هاي ديگر به شمار مي رود!
- در بسياري از ااوقات شنيدن از گفتن بهتر و سودمندتر است
مي خواستم پست اين دفعه رو خودم بنويسم اما مطلبي داشتم كه حيفم اومد براي شما نذارم.
من خودم خيلي بهش فكر كردم . شما هم توصيه مي كنم درنگ كنيد !!!
۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞
شخصي براي شهيد نواب صفوي نوشته بود :
بيماري روحي دارم چه کنم ؟
او در پاسخ گفت :
گل درخت سخاوت
و مغز حبه صبر
و برگ فروتني را به ظرف يقين بريز
و با وزنه حلم آن ها را بکوب
و با هم مخلوط کن و سپس آن را با آب خوف از خدا خمير نما ؛
و با جوهر اميد رنگ بزن
و در ديگ عدالت بجوشان .
سپس آن را در جام رضا و توکل صاف کن
و داروي امانت و صداقت را با آن مخلوط کن ،
و از شکر دوستي آل محمد (ص) و شيعيان ايشان به مقدار کافي به آن بريز
و چاشني تقوا و پرهيزگاري را به آن اضافه کن
و هر روز با ذکر خدا در پياله توبه
قدري بنوش تا بهبودي حاصل شود !!!
۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞
وقتي نوازش ملائكه رو روي شونه هاتون احساس كرديد
تو قنوتهاي عاشقانتون براي شفاي روح منم دعا كنيد.
ياحق ![]()
شب وصل است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر
شهادت میر محراب، تقدیر رمضان، امیر مومنان .ع.
بر حضور امام زمان روحی فداه و منتظران قدومش تسلیت باد.

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد
رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد
ديگر نواي تکبير از کوفه بر نيامد
نان آور يتيمان ديگر ز در نيامد
غمخوار دردمندان امشب شهيد گرديد
امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد
تنها نه خون به محراب از فرق مرتضي ريخت
امشب شرنگ بيداد در کام مجتبي ريخت
امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند
مرغان کربلا را امشب به خون کشيدند
تيغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد
امشب به نام سجاد خط اسارت آمد
امشب به محو خادم، خائن دلير گرديد
آري برادر امشب زينب اسير گرديد
باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان
امشب بناي وحدت در کوفه گشت ويران
امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد
امشب بنام قرآن، قرآن شهيد گرديد
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
"حميد سبزواري"
بسم الله الرحمن الرحیم
((انا انزلناه فى ليلة القدر و ما ادريك ماليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهرتنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر))
* امام صادق(ع)، خطاب به (ابوبصير) فرمودند:
(يا ابا محمد، يكتب وفد الحاجه فى ليلة القدر و المنايا والبلايا و الارزاق و ما يكون الى مثلها فى قابل فاطلبها فى احدى وثلاث)؛ اى ابو محمد، در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزىها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم مى خورد؛ پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن البته اينكه خداوند بر پايه حكمت و مصلحت، تقدير امور مى فرمايد، به شايستگى و ظرفيت و حال افراد و جوامع بستگى دارد.
* حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمىگذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مىداد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مىشد و مىفرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.
دعائم الاسلام، ج 1: 282.
* امام صادق(ع) فرمود: مادرم فاطمه(س) همواره دو ركعت نماز را مىخواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد، صد بار سوره توحيد را مىخوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مىگويى.
جمال الاسبوع:173.
خداکند از محرومان نباشیم.
التماس دعا ![]()
ميلاد مولود خجسته رمضان! بدر تمام ماه خدا! تنهاترين فرزند رمضان،
نخستين ميوهء پيوند فرخنده علي (ع) و زهرا (س)
بر پيشگاه امام زمان (عج) و تمام منتظران تبريك و تهنيت باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نكاتي آموزنده از زندگي امام حسن مجتبي (ع)
امام مجتبي (ع) گاهي مبالغ توجهي پول را، يكجا به مستمندان مي بخشيد، به طوري كه مايه شگفت واقع مي شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبي (ع) با اين كار براي هميشه شخص فقير را بي نياز مي ساخت و او مي توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگي آبرومندانه اي تشكيل بدهد و احياناً سرمايه اي براي خود تهيه نمايد. امام روا نمي ديد مبلغ ناچيزي كه خرج يك روز فقير را بسختي تأمين مي كند، به وي داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براي تامين روزي بخور و نميري، هر روز دست احتياج به سوي اين و آن دراز كند.
حضرت مجتبي (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايي خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براي خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.»
هيچ آزرده دلي شرح پريشاني خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي كرد، جز آنكه مرهمي بر دل آزرده او نهاده مي شد. گاه پيش از آنكه مستمندي اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ساخت و اجازه نمي داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
*******************************************************
حسن (ع)، فصل پيوند دل های ماست
بدون حسن (ع) ، " ما " و " من " می شديم
نبوديم اگربسته مهر او
به مولا قسم ، ريشه كن می شديم
حسن سيرتان وارث آدمند
چه خوب است ماهم ، حسن می شديم
*******************************************************
شكوفه هاي سبز بوستان حسن (ع)
از امام مجتبي عليهالسلام 15 فرزند بر جاي مانده است كه اسامي آنها، با تفكيك مادرانشان، عبارتند از:
ـ زيد، امّالحسن و امّالحسين؛ از مادري به نام «بشير» بنت ابيمسعود.
ـ حسن، (معروف به حسن مثّني)؛ از مادري به نام «خولة» بنت منصور.
ـ قاسم، عبدالله و عمر؛ از مادر كنيز.
ـ عبدالرحمن؛ از مادر كنيز.
ـ حسين، فاطمه و طلحه؛ از مادري به نام «امّاسحاق» بنت طلحة بن عبدالله.
ـ فاطمه، رقيّه و امّسلمه؛ كه مادرانشان متفاوت بوده است.(9)
بر اساس بيان تاريخ نگاران، فقط حسن و زيد، صاحب نسل بودهاند و از ساير فرزندان امام مجتبي عليهالسلام نسلي باقي نمانده است.
« يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله »
اي آن كه نزد پروردگار آبرومندي
ما را نيز در پيشگاه او ياد آر.![]()
با استفاده از مطالب سايت http://www.tebyan.net
در حوالي بساط شيطان
ديروز شيطان را ديدم.
در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛
فريب ميفروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ...
هر كس چيزي ميخريد و در ازايش چيزي ميداد.
بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند و بعضي پارهاي از روحشان را !
بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي آزادگيشان را!
شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد.
حالم را به هم ميزد. دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت:
من كاري با كسي ندارم،فقط گوشهاي بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا ميكنم.
نه قيل و قال ميكنم و نه كسي را مجبور ميكنم چيزي از من بخرد.
ميبيني! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديكتر آورد و گفت:
البته تو با اينها فرق ميكني.
تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات ميدهد.
اينها سادهاند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب ميخورند.
از شيطان بدم ميآمد. حرفهايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعتها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبهاي عبادت افتاد كه لا به لاي چيزهاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.
توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب.
دستم را روي قلبم گذاشتم،نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشتهام.
تمام راه را دويدم.
تمام راه لعنتش كردم.
تمام راه خدا خدا كردم.
ميخواستم يقه نامردش را بگيرم.
عبادت دروغياش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم.
به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم.
اشكهايم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بيدليام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم،
صداي قلبم را.
و همانجا بياختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم.
به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود !
با تشكر از ابراز لطف دوستان، بنده نويسنده مطلب فوق نيستم؛ اين مطلب از طرف يكي از دوستان ارسال شده است و ايشان منبع را ذكر نكردند!



