تبليغاتX
!...درنگ
هجـــــرت شنبه ششم بهمن 1386
نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
مشق آب جمعه بیست و یکم دی 1386

بسم رب الحسین(ع)

آسمان خم شده تا بوسه زند مویش را

ماه دیدست در آیینه او رویش را   

تشنه لب آمده آورده به قربانگاهت

گردن عاشق هفتاد دو آهویش را

لاله با یاد تو از جام تهی می نوشد

چشم نرگس به تو مدیون شده سوسویش را

آسمان مشک به دندان مهی خواهد داد

که زمین پل زده بر دجله دو بازویش را

خنجر و حنجره سرخ تو...(وا فریادا)

آه ای خاک به ما  هم برسان بویش را

ماه در کاسه خون...خون خدا در صحرا

آسمان آمده با بوسه زند مویش را

*خانم نغمه مستشار نظامي


۳۰/۱۰/۸۶


حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

  • كسى‌ كه‌ بخواهد از راه‌ گناه‌ به‌ مقصدى‌ برسد ، ديرتر به‌ آروزيش‌ مى‌رسد و زودتر به‌ آنچه‌ مى‌ترسد گرفتار مى‌شود .
        (بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 120)

 

  • آگاه‌ باشيد كه‌ يكى‌ از نعمتهاى‌ الهى‌ بر شما حاجات‌ و نيازهاى‌ مردم‌ به‌ شما است‌، پس‌ از اين‌ نعمتها بيزار نشويد كه‌ برمى‌گردند و به‌ جاى‌ ديگر مى‌روند.

        (بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121)

  • كسى‌ كه‌ براى‌ جلب‌ رضايت‌ و خوشنودى‌ مردم‌، موجب‌ خشم‌ و غضب‌ خداوند شود، خداوند او را به‌ مردم‌ وامى‌گذارد.
    (بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 126)


راستی آیا

کودکان کربلا، تکلیفشان تنها

دائما تکرار مشق آب! آب!

مشق بابا آب بود؟

 

* مرحوم قیصر امین پور


۲۱/۱۰/۸۶

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
يا ضـــامن آهــو چهارشنبه سی ام آبان 1386

مناجات امام رضا .ع.

بارالـــها!
در پيشگاه تو ايستاده ام،
و دستهايم را بسوى تو بلند كرده ام،
آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،
اگر راه حيا را مى پيمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسيدم...
ولى …
پروردگــارم!
آن گاه كه شنيدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،
و آنان را به بخشش نيكو و ثواب وعده مى دهى ،
... براى پيروى ندايت آمدم،
و به مهربانى هاى مهربانترين مهربانان پناه آوردم.
و به وسيله پيامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشيدى ،
و به وسيله برترين زن، و به فرزندانش، كه پيشوايان و جانشينان اويند،
و به تمامى فرشتگانى كه به وسيله اينان به تو روى مى كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسيله قرار مى دهند، به تو روى مى آورم.
... پس بر ايشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده.
 


تو بـر زخـم دلـم باريده اى باران رحمـت را

تو را مـن مـيشناسم، مـنبع پاك كـرامت را

من از چشمان آهوخوانده ام رخصت كه فرموديش

كـه من حـس ميكنم درد درونسوز شكـايت را

ازآن روزى كـه حلقه بر ضريحت بست دستانم

دلم شـيدا شد و دادم زكـف دامـان طاقـت را

شـكوفه مـيدهد دسـتان سـبز التماسم، عشق!

بـيـا تـفسير كـن آيــات زيـباى اجـــابت را

*حوا جعفرى


نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
مي توان آيا به دل دستور داد ؟؟؟ سه شنبه هشتم آبان 1386

به مناسبت درگذشت شاعر محبوب و معاصر قيصر امين پور

 

 دستور زبان عـــشـــــــق

 

دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟

 

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

 

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

 

آنکه دستور زبان عشق را
بی گذاره در نهاد ما نهاد

 

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

 

" مرحوم قيصر امين پور"

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
محبت مي رسد روزي به فريادش... چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386

  

خوشا مرغی که در کنج قفس با یاد صیادش

چنــــان خرسنــد بنشیند که پنــدارند آزادش

 

نمی‌گویم فرامـوشش مکـن گـاهـی به یاد آور

اسیری را که می‌دانی نخواهی رفت از یادش

 

دلم درآتشست از عشق و من آسوده‌ام از غم

که میدانم محبــت می‌رسد روزی به فریـادش!

 

 "عاشق اصفهانی"

 

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
تسلیت ... یکشنبه یازدهم شهریور 1386

 نوراي نازنينم

  چه زيبا فريدون مشيري سرود ...

 

  روزهايي كه بي تو مي‌گذرد

  گرچه با ياد توست ثانيه‌هاش

  آرزو باز مي كشد فرياد:

  در كنار تو مي‌گذشت، ايكاش!

 

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت
خم اشك شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386

رساله‏اي كه نوشتم ز اشك ناز فروشم        

نشد كه بر تو فرستم نشد كه باز بپوشم

گناه درد به يك سو غم فراق به يك سو        

تمام عمر دو بار گران نشسته به دوشم

گلايه هست وليكن نمانده حال گلايه       

تو درسؤال بكوش و مبين چنين‏ كه ‏خموشم

ز پاي گرچه بيفتم وصال تو ندهد دست         

ولي چه چاره كه بايد تمام عمر بكوشم

اگر چه بي كس و كارم اگر چه هيچ ندارم       

به عالمي سر مويي ز زلف تو نفروشم 

 

 

قسم به ديده جوشان قسم به خانه بدوشان    

كه تا نيامدنت جز به خُمّ اشك نجوشم

به حال بي كسي من كسي نكرد عنايت          

ثمر نداد فغـــانم، اثر نكرد خروشــم

دل گرفته علاجي به غير گريه ندارد         

من آن علاج به دستم من آن پياله به دوشم

چگونه هست ميسّر‌كه‌راني ازدر لطفت   

مرا كه قيد تو برگردن است‌و حلقه به گوشم*

* شاعــــــــــــر: ؟

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
امن يجيب شنبه بیست و پنجم فروردین 1386

بـــايد بـــه ارتفــاع دلت اقتــــدا كنــــم

تــا اضطــراب بـــــــي‌كسي‌ام را دوا كنم

من وسعتي شبيه كويري شكستــه‌ام

بــايد بـــراي ايـــــــن شب ابري دعا كنم

امن يجيب يك دل خسته بسوي توست

بــــايد دوبــــاره نام شمـــا را صـــدا كنم

بايد دوباره دل بدهم ، دل بدست عشق

در ايـــن كويـــــــــر تشنه باران نشا كنم

مــرگي نشسته بين تــو و اضطــرار مـن

بــــايد پــــرنده‌تـــــر قفسـم را رهـــا كنم 

 شاعر/ زهرا ولي بيگي

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
يا مولا جمعه بیست و هفتم بهمن 1385

 

يا‌صاحب‌الزمان

 

اين دل اگر كم است بگو سر بياورم

يا امـر كن كه يك دل ديگر بياورم

مـولا خلاصه عـرض كنم:دوسـت دارمـت

ديگـر نشـد عبـارت بهتــر بيـاورم

 

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
يا ثــار اللّــه یکشنبه یکم بهمن 1385

دردهايم رانگفتم چندوقتي با طبيب

شد دلم بيمار و اينک چاه را گم کرده ام

قدر عشقت را ندانستم شدم مشغول خويش

خيمـة زيبـاي ثـاراللّـه را گـم کرده ام

کربـلا کوته ترين راهست تا درگاه دوسـت

با کـه گويم اين ره کوتاه را گم کرده ام

                                                                                                                                

فرا رسیدن ماه محرم، ماه بندگی و آزادگی،

بر محضر شريف حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه الشريف

و محبان اهل بيت (ع) تسلیت باد .

                               برای ورود به خیمه شیشه ای  کلیک بفرمائید 

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
... دوشنبه بیستم آذر 1385

من در انتظار اشک

اشک در انتظار چشم

چشم در انتظار تو...!؟

روزها از تولدت گذشته است...

هوا هنوز بوي نرگس مي دهد...!

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
ميلاد یکشنبه دوازدهم آذر 1385

 

ميلاد هشتمين ستاره فروزان آسمان امامت

ثامن الحجج حضرت علي ابن موسي الرضا .ع.

بر حضرت مهدي روحي فداه و منتظران قدومش تهنيت باد. 

واسه كفترای معصوم كه تو آسمون می گردن
واسه آدمای مغموم كه ميان دخيل می بندن
واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه
اگه دستم به ضريحت برسه واسم يه خوابه
واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله
واسه سنگ فرشای ايوون كه برام خواب و خياله
دل من تنگه ميدونی كاشكی قابلم بدونی
واسه اون اوج شكفتن توی عالم زيارت
واسه اون لحظه كه آدم می رسه به بی نهايت
تو صدام كن تو صدام كن زائر كوی تو باشم
يا برای كفترات من سر ظهر دونه بپاشم
ميدونم كه هيچ نيازی به زيارتم نداری
اما من غرق نيازم اما تو بزرگواری
واسه تو حرم نشستن واسه لحظه رسيدن
دل من تنگه می دونی كاشكی قابلم بدونی
 

 

هرچند که سايه ها شکستند مرا        ازرشتـه خـورشيـدگسستنـــد مرا

مـرغان حـرم کشـان کشان آوردند        بـرپنجــره فــولاد تــو بستنـــدمرا

  

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
می خواهم از زمین بنویسم برایتان !!! یکشنبه هفتم آبان 1385

 

آقا سلام! گرچه بلندست جايتان

 

      مي‌خواهم از زمين بنويسم برايتان!

 

يك نامه حاوي همه حرفهاي راست

 

يك نامه از كسي كه كمي عاشق شماست..


 

يك نامه از بلندي انسان كه پست شد

 

يك نامه از كسي كه دچار شكست شد!

 

اين نامه مدح نيست فقط شرح ماتم است

 

يك ذره از هزار نوشتم اگر كم است

 


بعد از شما غبار بر آيينه‌ها نشست

 

شيطان دوباره آمد و جاي خدا نشست

 

پرپر شدند در دل طوفاني از بدي


 

گلهاي روسپيد هميشه محم‍ّدي!

 

آمد به شهر فاجعه اسلام راحتي!!


 

انسان منهدم‌شده، قرآن زينتي!


 

بيمارهاي عشق خدا بستري شدند

 

جلبابهايمان، كم‌كم روسري شدند!

 

خورشيد م‍ُرد و شام تباهي دراز شد

 

بر روي دشمنان در اين قلعه باز شد

 


 

در كسوت قديمي آزادي زنان


تبليغ پشت پرده شهوت م‍ُجاز شد

 
در كار حق مداخله كرديم، بد نبود


نان و شرف معامله كرديم، بد نبود!

 
كم‌كم اصول دين خداوند پول شد


هر كس كه پول داشت نمازش قبول شد!!

 
حرف خدا و دين محم‍ّد (ص) ز ياد رفت


آري! تمام غيرت ياران به باد رفت


مسجد تهي و شهر پر از جنب و جوش شد


حتي بهشت نيز خريد و فروش شد!

 
راه خدا به جانب ناحق كشيده شد


كم‌كم دروغ مصلحتي! آفريده شد!

 
تخم ريا ميان دل ما جوانه زد


و مصلحت به گ‍ُردهء دين تازيانه زد

 
هر لقمهء حرام شده سير كردمان


و سفره‌هاي كفر نمك‌گير كردمان

 
و كاروان جدا شد، از راه مستقيم...


يعني خلاصه مي‌كنم آقا: عوض شديم!

 
آقا خلاصه همهء نامه‌ام غم است


آقا خلاصه مي‌كنم: اينجا جهن‍ّم است !!!

 
يك‌بار ديگر از غم انسان طلوع كن!!!


از عمق استغاثهء ياران طلوع كن

 
يا از خدا عذاب زمين را طلب نما


يا اينكه مثل رحمت باران طلوع كن !!!

 
دنياي ما اگرچه گرفتار آمدست


اما هنوز تشنهء نام محم‍ّد (ص) آست

 
در انتهاي نامهء خيسم سلام بر:


نام بزرگوار و نجيب پيامبر

شاعر : ؟

 

اللّهم صلّ علی محمّد و ال محمّد و عجّل فرجهم

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
عيد رمضان دوشنبه یکم آبان 1385

 

بگذشت مه روزه ، عيد آمد وعيد آمد


بگذشت شب هجران معشوق پديد آمد


آن صبح چو صادق شد عذراي تو وامق شد


معشوق توعاشق شد شيخ تو مريد آمد


شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد


شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کليد آمد


جان ازتن آلوده هم پاک به پاکي رفت


هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد


از لذت جام تو دل مانده به دام تو


جان نيز چو واقف شد او نيز دويد آمد


بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته


بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد


باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم


بر بوي بهار تو ازغيب رسيد آمد


 "مولانا"

 

عيد فطر روزي است كه


نيكوكاران در آن پاداش مي گيرند

 
و زيانكاران در آن نا اميد مي گردند.


حضرت علي .ع.

 

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

 امشب ز بعد غم آزاد می شوم

 

امشب دخیل پنجره فولاد می شوم 

 

دوستان انشاءالله عازم مشهد مقدس هستم.

از همگی حلالیت می طلبم انشاءالله نایب الزیاره شما خواهم بود.

دعا بفرمایید . یاحق

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |
زمان امتحان شنبه یکم مهر 1385

روزها

            ماه ها

                      سال ها

مثل سنگ بوده ام

گرچه گاهگاه

مثل آن شبي كه پيكر برادرم

زير انفجار بمب

تكّه تكّه شد

مدتي به فكر جنگ بوده ام

من سياه تر ز خود نديده ام

 

من كه بارها

از زبان اين و آن شنيده ام:

آسمان سياه مي شود اگر

لانه كلاغ ها

روي شاخه درختهاي ما بنا شود

يا كه خانه‌هاي ما

موقع اذان

                            خالي از صداي ربّنا شود و

من كه بارها شنيده‌ام :

مادر شهيد دلشكسته‌اي

بر جنازة عزيز خود

بس كه گريه كرد و شعر خواند

شاعر شهير شهر شد

 

و برادر پرنده‌اي كه پر شكسته بود

بس كه صبر كرد و هيچ‌كس

اعتنا به درد هاي او نكرد

با تمام شهر قهر شد

 

گرچه بارها شنيده ايم...

قلب هاي ما هنوز سنگي است !!!

 

بازهم موقع مسافرت

                 كيفهاي ما فرنگي است

 

چند لحظه پيش

 توي كوچه

بين عابران رنگ رنگ

من شنيده ام از برادر پرنده‌اي كه گفت :

                                                         « ياد خاكريزها به خير»

بعد گريه كرد و زير لب ادامه داد :

« كوه هاي تنگ !

كوچه هاي جنگ !

كوچه هاي چك چك تفنگ »

بعد تكيه بر عصاي چوبي‌اش

از كنار چشم هاي تيز عابران گذشت

  

راستي !

بعد از آنكه خاكهاي جبهه ها بدون مين شدند

 كوچه هاي شهر ما چرا چنين شدند 

مرغ هاي آسماني سفيد

با چه حيله اي اسير دانه زمين شدند ؟

 

من مسافرم

من مسافر غريب بندرم

بندري كه تاجران آن

جز لباس هاي جين اصل

چيز ديگري معامله نمي كنند

مردمان بندري كه ننگ را

زير پاي خويش له نمي كنند

                                           آي !

                                                     با حجاب‌هايِ سرسري !

                                                             آي !

                                          شعله هاي زير روسري !

         آي !

                مردمان دست و روي چرب

آي ! دوستان اهل ضرب!

           آي !

              مردمان عشق و حال

                                       آي !

                                            مردم علامت سئوال

 

درد را چه مي كنيد ؟

        خاطرات لحظة نبرد را چه مي كنيد ؟

                          راستي زمان امتحان اگر فرارسد

                 مثل سالهاي پيش

            مرگ را دوباره دست پاچه مي كنيد ؟؟

  

--------------------------------------------------------------------------------
* شاهين رهنما

نوشته شده توسط ياكريــم | موضوع: شعر | لينک ثابت |