سلام بر حضرت سلام
و سلام به همراهان ياكريم

ياكريم پرنده ايه كه فقط فكر رسيدن بود
كوچ كردنو از پرستوها ياد گرفت
خيال مي كرد همه براي رسيدن بايد كوچ كنن
بماند كه حاصل اين كوچ ناوقت جز پر و بالي خسته و زخمي براش نداشت
اين كوچ فقط دورش كرد
حالا ياكريم فقط به لونه فكر مي كنه
مي خواد برگرده
اما اينجا ديگه جايي براي موندنش نيست
اينجا مثل قفس شده
اينجا بوي غربت ميده
بوي تنهايي
بوي گذشته اي كه شيرين بود اما تلخ شد
دوستاي با معرفت و زلالي كه همراهيش كردن توي طوفان و نسيم رو هنوز به خاطر داره،
به اونا بازم پر ميزنه اما مي خواد همه همسايه هاي سنگيش رو فراموش كنه
مي خواد تو لونه اي كه از نو مي سازه پر بزنه به آسمون سبزِ سبزِ سبز
مي خواد دوباره نجوا كنه
براي دوستاش ادرس نجواها و پرپراشو مي ذاره
از همه مهربونايي كه اين مدت تنهاش نذاشتن ممنون
ياس مهربانم - صاحبدل همدلم- نوراي دوست داشتنيم - باران دوست همراهم- ساقي رضوان عزيزم- نرگسي جان- حوريب نازنين- جناب اردشير مهربان و جناب سيد بزرگوار

پ.ن 1 : با اشتیاق زیارت یاران همدل گذشتند انگار تنها دل من از عاشقی بی نصیب است
پ.ن ۲: آرزویی برای گلدان نمانده خیلی وقت است که دست و قلم به نوشتن نمی رود تنها ترسی عمیق وجودم را گرفته هرچه بگویم هذیان می شود امشب تبم بالاست دعا کنید دل بیمارم یا شفا بگیرد یا پر ...
حلالم کنید
خداحافظ همين حالا...
ياكريم-۱۹فروردين۱۳۸۷
گفتم:
ببين گوشه آسمان ماه را
چه تنهاست ...
دلـتنگـــــــــــم مولا
الا اي سرّ ني در نيـنـــــــوايت
..............................ســــرت نـــــــــــــــــازم
..............................................به ســر دارم هــــــــــــــــوايت


امروز هوا ســـردتر است
و مــن
از ديـروز ســرخ تـرم
در ميان سيـــــاهي
سر در قلبـــم فـــرو مي برم
با هم آرام مـــي بــاريم
بـــالـــهـايــم كـــــــــو ؟؟؟
--------------------------------------------------
پ.ن : ما را ز دعا كاش نسازند فراموش رندان سحرخيز كه صاحب نفسانند
ياكريم۷اسفند۱۳۸۶
بســم الله الرحـمـن الرحـيـــم
يا ايــها المـزمـل * قـم اليـل الا قليــلا * نصفـه اوانقـص منه قليــلا *
اوزد عليـه و رتل القــرءان ترتيــلا * انا سنلقــي عليك قــولا ثقيـلا *
ان ناشئـة الليل هي اشد وطئـا واقوم قيــلا *
ان لك في النهار سبحا طويـلا * واذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا *
رب المشرق والمغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا*
واصبـر علـي ما يقولـون واهــجرهم جميـــلا *

يا ايــها المـزمـل * قـم اليـل الا قليــلا *
هرچه مي خوانم گويي عطشم سيراب نمي شود
همواره در عمق نگاه كريمانه ات اميــــــد موج مي زند ...
اميـــدي كه سياهيم را ناديده مي گيرد
يا ايــها المـزمـل * قـم اليـل الا قليــلا *
از تو اشـــارتي از من دوان شدن
آنچه كه ميل توست از من همان شدن
من هم به اين اربعيـــن اميد بسته ام ....
* آيات اول سوره مزمل
ياكريم-۲۲آبان۱۳۸۶
با دوست بگوييم كه او محرم راز است...
هواي سردي بود..... آنقدر سرد كه لبخند آفتاب نيز گرمم نمي كرد
در ميان سرگرداني و درماندگي مهر خاموشي بر لبم نقش بسته بود
آنگونه كه مي گويند:"لبريزي از گفتن ولي در هيــــــــــچ سويت محرمي نيست ..."
اين بار ميان زمين و آسمان، صداي « هل من ناصر » من بود كه ناگفته ناجي شدي
گويي خوني تازه در رگ بالهاي سرد و بي رمقم دويد
سطر سطر زندگيم از شوق لبريز شد و از هراس و دلواپسي تهي
نگاه مهربان و گرمت .......
ياراي گفتنم نيــــــــــــــــــــــــست
جام حيات به دستم دادي و گوشه اي از حريم سبزت سهم من بود
گويي .... نه به يقين قدم به بهشت برين گذاشتم
رازهاي گفته و ناگفته را در گوش ضريح نجوا مي كردم
و به حكم سوگند مِهر تو
خواستم آنچه لايق خواستن بود
حالا آن پرندهء سرخوش و مست
آواره و سرگردان ميان باد و طوفان است
رها شدن از اين طوفان به تنهايي در توان بالهاي كوچكش نيست
نــــــــــوح زندگيم
اين بار اگر نسيم لطفت نوزد در اين گرداب سرگشتگي غرق شدنم حتميست
كــــــــــــاش واژه اي توان وصف اين همه اضطرابم را داشت
سهم دستانم اگر دوزخ است ؟؟؟ باشد !
اما بدان؛ ميان دوزخ در لهيب آتش، عشقت را فريــــــــــاد خواهم كرد
به كنيزي قبولم نداري ... اما زائرت كه بودم .... نبودم ؟!!!!!!!!!!!!!!!!
ياكريم-۲آبان۱۳۸۶
ســــلام
درنگ ...! يك ساله شد!
اينجا شايد لانـه ايست ....
نه دري نه ديواري تنـها همين پنجـره آبـي كه از آسـمان آويخته...
و چشماني كه به سويت خيـــره مانده است
هر نگاهت واژه اي مي شود به روي سطرها ... از حس ناشناخته اي كه روانه مي سازي
هنوز در خـاطر آسمان هست
آن روز آفتـــابي ...
مهــــري كه از زبان يك دوست جاري بود و
تلنــگري شد براي درنگ هاي گاه و بي گاه ياكريم
حالا اگرچه هوا ابريست و مهـربانيش كمـرنگ
اما هنوز نيم نگاهش همـــراه من است
و گرماي حضور تو در اين كنج ، قلمم را دلــگرم مي كند...
اي مهــــربانتـرين
دل بيتاب رفتنم را در اين سراي فاني تا لحظه اي كه آمدنيست همــراهي كن ![]()
انيســا تنهايي ام را جز تو مونسي نيست همدمم باش
ياكريم-۱۶مهر۱۳۸۶

يـا مَـن اِذا سَئَـلَهُ عَبـدٌ اَعطـاه
اي خدايي كه سائلان به اميد عطايت روي مي آورند
و نااميدان به فضل و احسان تو اميدوارند
چه كسي به آستان مهر تو وارد شد و كريمانه مهمان نوازيش نكردي ؟
آن كيست كه به اميد عطاي تو آمد و از لطف خويش محرومش ساختي ؟
معبودا ! مرا لايق مهمان نوازيت نمي داني ؟
چگونه آرزومند جز تو باشم كه غير از تو معبودي ندارم ؟
چگونه از تو قطع اميد كنم در حاليكه قبل از رسيدن خواهشم،
باران احسان تو را جاري مي بينم ؟
آفريدگارم تو هستي، مرا به كه مي سپاري؟؟؟؟
چگونه فراموشت كنم در حاليكه نگاه مهربانت لحظه اي از من دور نيست؟
چگونه از تو غافل شوم در حاليكه تو پيوسته مراقب حالم هستي ؟
انيســا ! ظرف نيازم را به درگاه تو آورده ام
و به اميد فضل و كرمت دامن آرزويم را گشوده ام
پناه هر سرگرداني هستي؛ بر من منت گذار و قلبم را به نور يقين روشن كن
تا دلگرم از محبت تو رنج و مصايب دنيا بر من آسان شود
و بصيرتي به من عطا كن كه پرده جهل و گمراهيم را بزدايد.
يــا ارحــم الراحميــن
«برداشت از مناجات الراجين امام سجاد عليه السلام »
ياكريم-۲۷شهريور۱۳۸۶
















بي تو گل روي شاخسار مي شكند
قـلب باغ از غم بهــار مي شكند
با ظهــور تو اي تمــام خوبي ها
شيشـة عمـر انتظـــار مي شكند
















مولاي آدينه هاي صبور، روشناي چشم مهر و ماه،
اي آنكه كائنات به يمن وجود شريفت استوارست
و آفتاب به اذن نرگس چشمانت به طلوع مي نشيند؛
ميـــلاد با شكوهت مهنا، حضورت هميشه سبـز
و ظهـور نزديكت به خيــر باد.

















يا انيــس من لا انيـس له
مي خواهم امشب برايت بنويسم .... دستــانم مي لـــرزد ماننـد دلم .... شــرم نگاهم را فرش كرده است ... نامت كه مي آيد سرافكنده مي ايستم سكــوت مي كنم
از بودنم خجـــــــلم
از اين همه ثانيه كه بيهوده گذراندم .... از قدمهايي كه براي رسيدن برنداشتم ..... از راهـــي كه نيامدم .... از عشقي كه در دل هست و بس نيست .... از معرفتي كه پايش لنگ مي زند
مي خواهم اعتراف كنم
مي خواهم اعتراف كنم هنوز نشناختمت
زمزمه هايم هنوز از جنس خاك است هنوز بوي آسمان نگرفته ... هنوز صدايم از ميان ميلههاي اين قفس طلايي خوشرنگ چند قدم دورتر نمي شود ...

مولاي آدينه هاي صبوري و دلتنگي
از كوچه هاي پاييزي قلبم عبور كن اندكي ميهمان يك زميني باش تا سحر فرصتي باقي نمـــانده
كوير خشك و سوزان دلم را به نگاهي سبز كن ...
انيسا لايقــــم كن ...
انيــــسا عاشقـــم كن
ياكريم-۶شهريور۱۳۸۶
ميلاد با سعادت انوار مهر الهي،


حضرت اباعبدالله الحسين (ع)، 




امام زين العابدين (ع) 




و حضرت ابوالفضل العباس (ع)


بر ساحت مقدس امام عصر حضرت صاحب الزمان روحي فداه،
تمام منتظران و عاشقان ولايت مبارك باد.


توفيق امشب نصيب آن قدوم پـاكي كه ميان بين الحرمينت دست افشاني و پايكوبي مي كنند
از حضرت سیدالشهداء امام حسین(ع) پرسیدند:فضیلت چه باشد؟
فرمودند:عنان زبان در کف اختیار داشتن و بذل نیکی کردن.
عرض کردند: نقصان کدام است؟
حضرت فرمودند:خود را در کار بیهوده به زحمت افکندن.
ديـــوانه شدم با كه بگــويم كه من از تـو
هم دورم و هم از تو مرا فاصـــله اي نيست
آسمان اين روزها پر از قاصـــدك است
گويي ابــرها قاصــدك مي بــارند
قاصدكهايي كه در گوشم نجــــــوا مي كنند
هوا پر از خطهاي ممتديست كه زميـن و آسمــان را به هم دوخته است
به من بگـــو ...
ابـرهاي پربــارانِ بي بهـانه، پيام رضـاست يا صبـوري؟؟؟
من گيــج و گنــــگم
به ساده ترين لهجه با من سخــن بگـــو
فرشتــه پريچهره كه زمزمه رفتــن مي كند،
از اهل سماوات است يا ابليسي نقاب زده ؟؟؟
زبان قاصدك ها را برايم ترجمه كن
لبخنـــد تو در امتداد رفتــن است يا مـــاندن ؟؟؟؟؟؟
...
مهــــــــــربانم
به ساده ترين لهجه با مــن سخــــن بگـــــو ...
بسمربالحسيــن.ع.
السلام عليالحسيـن.ع.وعلي عليابنالحسيـن.ع.
وعلي اولادالحسيـن.ع.وعلي اصحابالحسيـن.ع.
نجف اشرف – شب جمعه – بارگاه با شكوه اميرالمؤمنين علي .ع.
كبوتربي قرار دل حالا آرام گوشه رواق نشسته است گويي از بي تابي و دلواپسي چندي پيش خبري نبوده و نيست ...
چه قدر نگاه مولا آرام و مهربان و پدرانه است... اما چشمانش پر از غم است... اندوه غريبي در صحن حرم موج مي زند ....
اندوهي كه نوحه هاي غريبانه فاطميه را در گوش دل زمزمه مي كند...
دل بابا دل دريا دل طوفاني ابرا ... چششون به راه ماهه كنار تربت زهرا ... دل بابا

....... قلم را تاب گفتن نيست كه دل اين مدت در خانه تو در اتاق حسن .ع. و حسين .ع. گوشه اتاق سقاي نينوا ... چه ها كرده است توان گفتن از مقام زينب در محل غسل و كفنت نيست...
... بگذار ناله هايش ميان ديوارهاي گلي بماند...

چه زود سه روز و سه شب از مهمانيم گذشت و حالا بايد تكه هاي دلم را گوشه گوشه حرمت بگذارم
...
اينجا نجف است اما اگر كمي گوشهاي دلت را تيز كني صداي محزون و گريان علي.ع. را از ميان نخلستان مي شنوي... جـانم فـــــداي غريبــي ات مـــــولا ...
دستانم را با مهرت آكنده و دل غمبارم را با لبخند محزونت روانه كربلا مي كني
دلم براي حرمت تنــــــــــگ مي شود مـــــولا

آقامون دلبره دلا رو مي خره كربلا ميبره با اون نسيمي كه داره عطر گل ياس
اقامون مي دونه اين دل ديونه دوست داره بخونه ميون بينالحرمين روضه عباس
ضريح بلند و با شكوه سقاي نينوا ... اشكي كه از گوشه چشمانت جاري مي شود و سوزي كه تو را به ياد نوحه پرسوز عاشورا مي اندازد ... تو چشمامون نبينه اشكو ... دست عمو كي ميده مشكو ...
حرمش به قدري با شكوه و عظيم است كه به ناگاه خود را ميان بينالحرمين مي بينم اجازه زيارت اباعبدالله در دست دل است گامهايم را برروي زمين كه نه بر آسمان گذاشته ام و حالا چشمانم را كه باز مي كنم شش گوشه مهربانش چه زيبا دلربايي مي كند...

كربلا- حرم حضرت ابا عبدالله الحسين .ع.
براي رسيدن لحظه ديدار ثانيه شماري مي كنم
...
و حالا موعد ملاقات ما فرارسيده
چه نگاه مهربــاني ... چه آرام و مطمئن
به قدري شادم كه مي خواهم زمان را نگه دارم
مي خواهم قطار زندگيم همين ايستگاه بايستد من به مقصد رسيده ام اينجا همانجاست كه آرام مي شوم.
من هيــچ نمي خواهم آنقدر اين لحظه زيباست كه هيچ حاجتي ارزشي بالاتر برايم ندارد
حلاوت لمس ضريح تو احلي من العسل است
ضريحي مرطوب كه عطر سيبش دل را مجنون مي كند...
آرام و كوتاه گام بر مي دارم و جاي به جايش را غرق بوسه مي كنم
الحمد لله شكراً لله سبحان الله...

لبريـــز عطر سيبم
كاش اين لحظه هرگز تمام نمي شد
به راستي كه تو نوح كربلايي و كشتي تو مأمني آسوده براي هر دل شكسته و مضطربيست
سكان دلم به دست توست و ديگر از اضطراب و هول طوفان خبري نيست مرا
هميشه گفتند وقتي دعا مي كني مطمئن باش و من هيچگاه در تمام عمرم به اندازه اين لحظه از دعايم مطمئن نبوده ام شك ندارم نجوايم را مي شنوي و از سرّ دلم با خبري ...
خيره به ضريحت مي شوم و دلم با تو نجوا مي كند ...
ياكريم-۵تير۱۳۸۶
اينجا عرشه يا بهشته يا پناه خيمه ها
ميشينم پاي نگات مي زنم سينه برات
مرغ دل پر مي زنه تو آسمون نينوات
آقاجون جونم فدات آقاجون جونم فدات
آقاجون اينا همه بهانه بود تا من بيام بشم گدات
نه فقط منم اسير غصه هات كعبه هم گرفته تا روز جزا عزا برات
قربون صحن و سرات قربون پرچم سرخ گنبد زرد و طلات
كاش بريزه ميون سينه اين سينه زنت درد و بلات
قربون درد و دوات قربون زخم و شفات
اگر منو رها كني كسي برام نمي مونه
همه درا بسته به روم غير در همين خونه
يـا حسيـــن
شخصي خدمت امام صادق .ع. آمد و عرض كرد: يابن رسول الله شما امام من هستيد و من خيلي شما را دوست دارم، اما امام حسين .ع. را بيشتر دوست دارم.
حضرت لبخندي زدند و فرمودند: ما اهل بيت هم همين گونه هستيم و خودمان نيز امام حسين .ع. را بيشتر دوست داريم، همه ما اهل بيت كشتي هاي نجاتيم اما اينكه مي گويند: ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة به اين خاطر است كه كشتي حسين .ع. هم اوسع است و هم اسرع. هركسي با هر لباس و با هر شأن و مقامي زير پرچم حسين .ع. عزادار او مي شود.*
*بحار الانوار 36-204-باب 40

ای كشتی نجـات زمان كشتیم شكست
افتاده ام به ورطه گرداب خود پرست
در زیـر تـازیانه رگبــار و صــاعقه
پشتم خمید و رشته امید من گسست
دستـم بگیر و ساحـل امـني ببر مــرا
می ترسم از تلاطم این موج های مست
در عرشـه سفینـه ات ای نـوح كـربلا
جایی برای آدم كشتی شكسته هست؟
هركس كه دید حال پریشان وزار من
تنها نهاد دست تاسف به روی دست
سوگند برخدا كه تو دریا دلی حسین
باید فقط به لطف تو چشم امید بست

يا انيس من لا انيس له
چنديست دلم قلمم تاب و قرارم در برابر طوفان بلا بيتاب و بي ساحل مانده است
دل بيتاب رفتن است و مهياي ديوانگيست
گفته بودم براي لمس نسيمي كه بوي سيب مي دهد خواهم رفت
جـــان دادن و كــربلا نـدیـدن سخت است
زمان رفتن فرارسيده است و قراري براي ماندن نيست
زمين دلواپسيم مالامال شوقي تازه است
دلم غبارآلود و تاريك است اما به لطف باب الحوائج دعاگويتان خواهم بود.
نام هاي زيبايتان را در خاطر دفترم مي سپارم تا حاجاتتان را به باب الحوائج بسپارم.
حــلالم كنيد. يــــا حــــق![]()
نــواي دل
دلــم برا حـرمت پــر مي زنه حسيــن عشـــق منــي
ياكريم-۱۶خرداد۱۳۸۶يَا مَنْ لا يُرْجَى إِلا فَضْلُهُ
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
دیگر خسته ام از تلاش بی پایان ....از این نبرد بیهوده میان عقل و دل خسته ام
مجالی برای نفس تازه کردن نیست، تنها دریچه نگاه توست که آرامم می کند
من به رفتن محتاجم و تو به ماندن و صبوری می خوانیم ...
اگر دلم را به دست باد داده ای ... ملالی نیست
اگر تمنای چشمان اشکبارم را جز سکوت پاسخی نمی دهی ....ملالی نیست
اگر چون هاجر به امید آب هفت بار که نه هفتاد بار از این کوه به آن کوه حیرانم کرده ای ... ملالی نیست
اگر پیکر رنجورم را زخم های بسیار نمک دیده ...ملالی نیست
اگر پروانه های دلم را هرشب به آتش می کشی ....ملالی نیست
دریچه نگاهت برای من کافیست .... من به همین روزنه امیدوار و دلخوشم ... از بیتابی و بی قراری خسته ام ..... باقی هرچه تو بخواهی که از اول هم خواستي تسليم بوده ام....
.... ملالی نیست دل را به زنجیر کشیده ام تا مجالی عقل حکمران این وادی حیرانی شود ...
.... امـا
انیســا
دلــم را در این سرای بیــکسی تنــها مگـذار
ياكريم-۱۷ارديبهشت۱۳۸۶
دل مهياي ديوانگيست
و صبوري نمي تواند
بارها از اين روزنه اشكهاي خورشيد را تا آخرين قطره بر گونه هاي سرد زمين شمرده ام و در انتظار رنگين كمان خيره به آسمان نگاهت مانده ام .
حق با پروانه هاي باران خورده است، ماندن از راه دورم مي كند.
دل به دلت مي دهم و راهي مي شوم ...
آشفتگي ام را ببخش، زمين دلواپسيم را شوقي تازه در برگرفته است !
دل به دلت خواهم داد و با دستاني لبريز از عشق تو
براي لمس نسيمي كه بوي سيب مي دهد راهي خواهم شد...
ياكريم-۱۰ارديبهشت۱۳۸۶
اللهم صل علي سيدنا و نبينا محمد و آله ما اختلف الملوان و تعاقب العصران
وکرالجديدان والستقبل الفرقدان وبلغ روحه وارواح اهل بيته منا التحيه والسلام
سلام بر پيام آور آفتاب در ظلمت خود پرستي
سلام بر نبي الله صلوات الله عليه و آله
و سلام بر امام صادق .عليه السلام فرزند پاك آفتاب

ميلاد با سعادت اولين نور عالم خلقت
حضرت محمدبن عبدالله (صلي الله عليه و آله)
و سلاله پاکش، امام جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام)
بر آستان شريف حضرت صاحب الزمان روحي فداه
و جميع مؤمنان و محبان تبريك و تهنيت باد.




نگاه دل در برابر مهربانيت خاكي مي شود و از حضور مهرانگيزت بي تاب
دستان ملتمسش را به سوي تو دراز مي كند تا اين سلام خالصانه را
هر سپيده دم نثار آستان كبريايي ات كند.
اي آفتاب خوبان مي جوشد اندرونم
يك ساعتم بگنجان در سايه كرامت
تو پيــام آور رحمتــي براي اهل زمين
آسمان قلبم را در حسرت اين نوازش، باراني مگذار
پرتوي از رحمت خويش بر دل مشتاق من بتابان
و مرا از زيارت آستان افلاكيت محروم نفرما
وقت مرگم نفسي مهلت ديدار بده
تا چو حافظ ز سر جور و جهان برخيزم
اي ابوذر! بترس از اينکه در حال گناه، مرگت فرا رسد که در آن صورت نه راهي براي جبران و توبه باقي ميماند ونه بربازگشت دوباره به دنيا قادر خواهي بود، نه وارثان تو بر ارثي که باقي گذاردهاي تورا ستايش ميکنندونه اينکه خداي متعال بر آنچه در پيش فرستادهاي عذر تو را خواهد پذيرفت ...*
*« برگرفته از کتاب "ره توشه"، تأليف آيت الله مصباح يزدي »
ياكريم-۱۷بهمن۱۳۸۶

ياكريم-۶اسفند۱۳۸۵
يــا لطيف
باران كه مي بارد چه قدر دلم به تو نزديك مي شود
احساس زيبايي مرا به سمت تو ميكشد
دوست دارم به بلنداي آسمان دستانم را بلند كنم
و نگذارم قطره اي حتي از ميان انگشتانم بگريزد
قطرات باران كه روي صورتم مي نشيند
گويي دستان پرمهر تو نوازشم مي كنند
و من از دلهاي ابري و غمگين خبري ندارم
چون از شوق تو لبريزم
باران كه مي بارد تو در راهـي و من يقين مي دانم تو نيز عاشـق بارانـي
تو مثل باران بخشنده اي ... نه ! ... باران مثل تو بخشنـده است
از نو مي نويسم
بـاران مثل تو بخشنـده است
و راز شكوه و زيبايي باران در چشمـان تو نهفته است
و من در انتظـار بـاران حضـور تو در چشمان زميني ام،
شعر باران را زيرلب زمزمه مي كنم...

باران گُل
باران نيلوفر
باران مهر و ماه و آئينه
باران شعـر و شبنـم و شبـدر
باران كه مي بارد تو در راهي
از دشت شب تا باغ بيداري
از عطر عشــق و آشتي لبريز
با ابر و آب و آسمـان جاري
غم مي گريــزد
غصه مي ســوزد
شب مي گــدازد
سايه مي ميــرد
تا عطر آهنگ تو مي رقـصد
تا شعر بـــاران تو مي گيـــرد
از لحظههاي تشنـه ديـدار
تا روزهاي با تو بـــاراني
غـم مي كُشـد ما را و مي بيـني
دل مي كِشــد مارا و مي دانــي
دل مي كِشـــد مارا تو مي داني
ياكريم-۱۶بهمن۱۳۸۵




