سلام بر حضرت سلام
و سلام به همراهان ياكريم

ياكريم پرنده ايه كه فقط فكر رسيدن بود
كوچ كردنو از پرستوها ياد گرفت
خيال مي كرد همه براي رسيدن بايد كوچ كنن
بماند كه حاصل اين كوچ ناوقت جز پر و بالي خسته و زخمي براش نداشت
اين كوچ فقط دورش كرد
حالا ياكريم فقط به لونه فكر مي كنه
مي خواد برگرده
اما اينجا ديگه جايي براي موندنش نيست
اينجا مثل قفس شده
اينجا بوي غربت ميده
بوي تنهايي
بوي گذشته اي كه شيرين بود اما تلخ شد
دوستاي با معرفت و زلالي كه همراهيش كردن توي طوفان و نسيم رو هنوز به خاطر داره،
به اونا بازم پر ميزنه اما مي خواد همه همسايه هاي سنگيش رو فراموش كنه
مي خواد تو لونه اي كه از نو مي سازه پر بزنه به آسمون سبزِ سبزِ سبز
مي خواد دوباره نجوا كنه
براي دوستاش ادرس نجواها و پرپراشو مي ذاره
از همه مهربونايي كه اين مدت تنهاش نذاشتن ممنون
ياس مهربانم - صاحبدل همدلم- نوراي دوست داشتنيم - باران دوست همراهم- ساقي رضوان عزيزم- نرگسي جان- حوريب نازنين- جناب اردشير مهربان و جناب سيد بزرگوار



