ديـــوانه شدم با كه بگــويم كه من از تـو
هم دورم و هم از تو مرا فاصـــله اي نيست
آسمان اين روزها پر از قاصـــدك است
گويي ابــرها قاصــدك مي بــارند
قاصدكهايي كه در گوشم نجــــــوا مي كنند
هوا پر از خطهاي ممتديست كه زميـن و آسمــان را به هم دوخته است
به من بگـــو ...
ابـرهاي پربــارانِ بي بهـانه، پيام رضـاست يا صبـوري؟؟؟
من گيــج و گنــــگم
به ساده ترين لهجه با من سخــن بگـــو
فرشتــه پريچهره كه زمزمه رفتــن مي كند،
از اهل سماوات است يا ابليسي نقاب زده ؟؟؟
زبان قاصدك ها را برايم ترجمه كن
لبخنـــد تو در امتداد رفتــن است يا مـــاندن ؟؟؟؟؟؟
...
مهــــــــــربانم
به ساده ترين لهجه با مــن سخــــن بگـــــو ...
بسمربالحسيــن.ع.
السلام عليالحسيـن.ع.وعلي عليابنالحسيـن.ع.
وعلي اولادالحسيـن.ع.وعلي اصحابالحسيـن.ع.
نجف اشرف – شب جمعه – بارگاه با شكوه اميرالمؤمنين علي .ع.
كبوتربي قرار دل حالا آرام گوشه رواق نشسته است گويي از بي تابي و دلواپسي چندي پيش خبري نبوده و نيست ...
چه قدر نگاه مولا آرام و مهربان و پدرانه است... اما چشمانش پر از غم است... اندوه غريبي در صحن حرم موج مي زند ....
اندوهي كه نوحه هاي غريبانه فاطميه را در گوش دل زمزمه مي كند...
دل بابا دل دريا دل طوفاني ابرا ... چششون به راه ماهه كنار تربت زهرا ... دل بابا

....... قلم را تاب گفتن نيست كه دل اين مدت در خانه تو در اتاق حسن .ع. و حسين .ع. گوشه اتاق سقاي نينوا ... چه ها كرده است توان گفتن از مقام زينب در محل غسل و كفنت نيست...
... بگذار ناله هايش ميان ديوارهاي گلي بماند...

چه زود سه روز و سه شب از مهمانيم گذشت و حالا بايد تكه هاي دلم را گوشه گوشه حرمت بگذارم
...
اينجا نجف است اما اگر كمي گوشهاي دلت را تيز كني صداي محزون و گريان علي.ع. را از ميان نخلستان مي شنوي... جـانم فـــــداي غريبــي ات مـــــولا ...
دستانم را با مهرت آكنده و دل غمبارم را با لبخند محزونت روانه كربلا مي كني
دلم براي حرمت تنــــــــــگ مي شود مـــــولا

آقامون دلبره دلا رو مي خره كربلا ميبره با اون نسيمي كه داره عطر گل ياس
اقامون مي دونه اين دل ديونه دوست داره بخونه ميون بينالحرمين روضه عباس
ضريح بلند و با شكوه سقاي نينوا ... اشكي كه از گوشه چشمانت جاري مي شود و سوزي كه تو را به ياد نوحه پرسوز عاشورا مي اندازد ... تو چشمامون نبينه اشكو ... دست عمو كي ميده مشكو ...
حرمش به قدري با شكوه و عظيم است كه به ناگاه خود را ميان بينالحرمين مي بينم اجازه زيارت اباعبدالله در دست دل است گامهايم را برروي زمين كه نه بر آسمان گذاشته ام و حالا چشمانم را كه باز مي كنم شش گوشه مهربانش چه زيبا دلربايي مي كند...

كربلا- حرم حضرت ابا عبدالله الحسين .ع.
براي رسيدن لحظه ديدار ثانيه شماري مي كنم
...
و حالا موعد ملاقات ما فرارسيده
چه نگاه مهربــاني ... چه آرام و مطمئن
به قدري شادم كه مي خواهم زمان را نگه دارم
مي خواهم قطار زندگيم همين ايستگاه بايستد من به مقصد رسيده ام اينجا همانجاست كه آرام مي شوم.
من هيــچ نمي خواهم آنقدر اين لحظه زيباست كه هيچ حاجتي ارزشي بالاتر برايم ندارد
حلاوت لمس ضريح تو احلي من العسل است
ضريحي مرطوب كه عطر سيبش دل را مجنون مي كند...
آرام و كوتاه گام بر مي دارم و جاي به جايش را غرق بوسه مي كنم
الحمد لله شكراً لله سبحان الله...

لبريـــز عطر سيبم
كاش اين لحظه هرگز تمام نمي شد
به راستي كه تو نوح كربلايي و كشتي تو مأمني آسوده براي هر دل شكسته و مضطربيست
سكان دلم به دست توست و ديگر از اضطراب و هول طوفان خبري نيست مرا
هميشه گفتند وقتي دعا مي كني مطمئن باش و من هيچگاه در تمام عمرم به اندازه اين لحظه از دعايم مطمئن نبوده ام شك ندارم نجوايم را مي شنوي و از سرّ دلم با خبري ...
خيره به ضريحت مي شوم و دلم با تو نجوا مي كند ...
ياكريم-۵تير۱۳۸۶
اينجا عرشه يا بهشته يا پناه خيمه ها
ميشينم پاي نگات مي زنم سينه برات
مرغ دل پر مي زنه تو آسمون نينوات
آقاجون جونم فدات آقاجون جونم فدات
آقاجون اينا همه بهانه بود تا من بيام بشم گدات
نه فقط منم اسير غصه هات كعبه هم گرفته تا روز جزا عزا برات
قربون صحن و سرات قربون پرچم سرخ گنبد زرد و طلات
كاش بريزه ميون سينه اين سينه زنت درد و بلات
قربون درد و دوات قربون زخم و شفات
اگر منو رها كني كسي برام نمي مونه
همه درا بسته به روم غير در همين خونه


