زمزمه اذان ملكوتيان از آسمان به گوش مي رسد
الله اكبـــــــر الله اكبـــــــر الله اكبـــــــر الله اكبـــــــر
ملائكه فوج فوج مشغول تحميد و تقديس اند
گروهي مست ركوع
و صفي در سجود حضرت تو
اما اينجا زمين است و من همچنان از زمين براي تو مي نويسم
و فاصله زمين و آسمان را تو سرشار از نور خود كرده اي
و مرا سرشار از خودت ...
من از زمين براي تو مي نويسم و از اينجا
از كنج اين دل مشتاق ولي غريب و تنهـــا
با پيـكري خُرد و خسـته
و سري از شرم به زير افكنده
و دلي مضطرب؛ در مقابل هُرم حضور پرمهر تو در حال سوختنم
خدايـا
اي مهـربان من
اين روزها عجيب دلم هواي مدينة تو را كرده
و آسمان بندگيم زير نگاه لطف تو شرجي شده
تا مقابلت مي نشينم
اشك مجال هر سخني را از دل مي گيرد
و دل مضطرب ام در سكوت با زبان اشك و نگاهي ملتمس با تو سخن مي گويد
مهـربان من
با من چه كرده اي ؟
اين روزها سجاده ام ميان قبه الخضرا و كعبه نورانيت سخت بي تاب و بي قرار است.
هر ذكر تو آرامش است
اما گويي اين دل طوفاني، خيال سكون و آرامش ندارد...
مهــربان من!
اگر اميـد بخششت نبود !!! پس اين حال قنـوت از كجا آمده است ؟
اين سجـدة خاكي بهر چيست؟
اگر مقصد اين فراز و فرود تو نيستي !!! از چه اين همه بي تابت شده ام ؟
و از چه اين همه تنهايم كرده اي؟
جز تو پناهي ندارم
و هيچكس چاره دردم نيست ....
خدايــا
"وحشت ام را جز تو مـونسي نيست همـدمم باش
و گنـاهم را جز تو بخشنـده اي نيست درگـذر
فريـادم را جز تو پاسخگـويي نيست راهـم بده
و عصمتـم را جز تو سرپرستـي نيست پناهـم ده"
خدايا
اي انيـسي كه مونسي جز تـو ندارم
اي رحيمي كه مهـربانتر از تو سراغ ندارم
دستم را از دامن مهرت جدا نكن...
معبودا !
تنهايي ام را جز تو مـونسي نيست، همـدمـم باش
خـدايا
خـدايـا
خـدايــا!
آه ام ده و راه ام ده...
پیش از رسول چشم تو نیز
پیغمبران همه تکذیب می شدند .
معجزه نام دیگر چشمهای توست .
تو آنچنان به سحر و شعبده نزدیکی
که هنوز ننشسته
نگران برخاستنت می شوم
و هنوز نیامده
نگران رفتنت .
چشمت اگر نه آب حیات است
پس چرا
با بستن دریچه دیدارت
انگیزه حیات به اتمام می رسد
این خیرگی که در آئینه مانده است
انکار نیست
بهت و حیرت است .
من با تمام وجودم
مهبوت این کرامت معبودم ؛
پرسیده ام هزار قرن
و هر قرن
یکصد و بیست و چهار بار :
چرا، چگونه خدایت .
در سرزمین مردمک چشمهای من
و روستای کوچک قلبم
پیغمبری بدان عظمت
مبعوث کرده است ؟ ...
اما به جز کرشمه و افسون
پاسخ ندیده ایم .
شاید
جای سوال نیست
وقتی که چشم تو
روشن ترین جواب هرچه معماست
محفوظ باد
چشم تو از چشم زخم خلق
و هرگز مباد
که انکار آشکار خلایق
قلب نگاه تابناک تو را
محزون کند .
آری
پیش از رسول چشم تو نیز
پیغمبران همه تکذیب می شدند
معبود را
به آیه های نگاهت
سوگند می دهم
که درس نامکرر چشمت
و مشق عشق مرا
جاودانه کند
حقیقت
تنها معلمی است
که با درس خود یکی است
ای حضرت نگاه !
طلوعت هماره باد .



