سكوت از نگاه معصومين
امام حسن مجتبي (ع):
از آن حضرت در باره سكوت سؤال شد ، فرمود:سكوت پرده ناداني و زينت آبرو و عزت است و كسي كه سكوت ميكند راحت و آسوده ، و همنشين او در امان است.
بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111
امام حسن مجتبي (ع):
آن حضرت در وصف برادر ( دوست ) نيكوكارش فرمود:از همه مردم در چشم من بزرگتر بود و سر بزرگواري او در نظر من كوچكي دنيا در چشم او بود ، جهل و ناداني بر او تسلط نداشت ، اقدام نميكرد مگر بعد از اطمينان به سودمند بودن آن . نه شكايتي داشت و نه خشم و دلتنگي . بيشتر عمرش خاموش بود ، و چون لب به سخن مي گشود بر همه گوينده ها چيره بود ، ضعيف و ناتوان مي نمود ، اما هنگام نبرد شيري درنده بود . چون با دانشمندان مي نشست به شنيدن شيفته تر بود تا گفتن . به هنگام ضرورت سخن ، سكوت خود را مي شكست . نمي گفت آنچه را عمل نمي كرد و عمل ميكرد آنچه را نمي گفت ، چون در برابر دو كار قرار مي گرفت كه نمي دانست كدام خدا پسندانه تر است آن را در نظر ميگرفت كه پسند نفسش نبود ، هيچكس را به خاطر كاري كه مي توان از آن عذري آورد سرزنش نميكرد .
تحف العقول ، ص 237
امام حسين (ع):
سكوت زينت بخش آدمي است .
تاريخ يعقوبي ، ج 2، ص 246
امام رضا (ع):
از نشانه هاي دين فهمي ، حلم و علم است ، و خاموشي دري از درهاي حكمت است. خاموشي و سكوت ، دوستي آور و راهنماي هر كار خيري است.
10 راهكار براي استفاده بهينه از سكوت
- پس از هر پيشنهاد جديد، سكوت مي تواند فرصت خوبي براي تفكر باشد !
- در زمان عصبانيت به شدت از سخن گفتن پرهيز كنيد !
- در حد امكان از نظر دادن در زمينه هايي كه در تخصص شما نيست بپرهيزيد !
- دو ارزش راستي و درستي را هرگز فداي خنده هاي گذرا نكنيد !
- گاهي نوشتن از حرف زدن سودمندتر و تأثيرگذارتر است !
- هرگز در مورد ديگران به خصوص افرادي كه به طور مداوم با آنها سر و كار داريد، اظهار نظر نكنيد !
- توضيح بيش از اندازه، گوينده و شنونده را خسته مي كند. كوتاه ولي روشن و شفاف صحبت كنيد !
- در مورد برنامه ها و اهداف شخصي خود جز در مقام مشورت با كسي صحبت نكنيد !
- گاهي زماني را كه براي سخنان بيهوده هدر مي دهيم، فرصتهاي طلايي براي پيروزي در عرصه هاي ديگر به شمار مي رود!
- در بسياري از ااوقات شنيدن از گفتن بهتر و سودمندتر است
مي خواستم پست اين دفعه رو خودم بنويسم اما مطلبي داشتم كه حيفم اومد براي شما نذارم.
من خودم خيلي بهش فكر كردم . شما هم توصيه مي كنم درنگ كنيد !!!
۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞
شخصي براي شهيد نواب صفوي نوشته بود :
بيماري روحي دارم چه کنم ؟
او در پاسخ گفت :
گل درخت سخاوت
و مغز حبه صبر
و برگ فروتني را به ظرف يقين بريز
و با وزنه حلم آن ها را بکوب
و با هم مخلوط کن و سپس آن را با آب خوف از خدا خمير نما ؛
و با جوهر اميد رنگ بزن
و در ديگ عدالت بجوشان .
سپس آن را در جام رضا و توکل صاف کن
و داروي امانت و صداقت را با آن مخلوط کن ،
و از شکر دوستي آل محمد (ص) و شيعيان ايشان به مقدار کافي به آن بريز
و چاشني تقوا و پرهيزگاري را به آن اضافه کن
و هر روز با ذکر خدا در پياله توبه
قدري بنوش تا بهبودي حاصل شود !!!
۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞
وقتي نوازش ملائكه رو روي شونه هاتون احساس كرديد
تو قنوتهاي عاشقانتون براي شفاي روح منم دعا كنيد.
ياحق ![]()
آقا سلام! گرچه بلندست جايتان
ميخواهم از زمين بنويسم برايتان!
يك نامه حاوي همه حرفهاي راست
يك نامه از كسي كه كمي عاشق شماست..
يك نامه از بلندي انسان كه پست شد
يك نامه از كسي كه دچار شكست شد!
اين نامه مدح نيست فقط شرح ماتم است
يك ذره از هزار نوشتم اگر كم است
بعد از شما غبار بر آيينهها نشست
شيطان دوباره آمد و جاي خدا نشست
پرپر شدند در دل طوفاني از بدي
گلهاي روسپيد هميشه محمّدي!
آمد به شهر فاجعه اسلام راحتي!!
انسان منهدمشده، قرآن زينتي!
بيمارهاي عشق خدا بستري شدند
جلبابهايمان، كمكم روسري شدند!
خورشيد مُرد و شام تباهي دراز شد
بر روي دشمنان در اين قلعه باز شد

در كسوت قديمي آزادي زنان
تبليغ پشت پرده شهوت مُجاز شد
در كار حق مداخله كرديم، بد نبود
نان و شرف معامله كرديم، بد نبود!
كمكم اصول دين خداوند پول شد
هر كس كه پول داشت نمازش قبول شد!!
حرف خدا و دين محمّد (ص) ز ياد رفت
آري! تمام غيرت ياران به باد رفت
مسجد تهي و شهر پر از جنب و جوش شد
حتي بهشت نيز خريد و فروش شد!
راه خدا به جانب ناحق كشيده شد
كمكم دروغ مصلحتي! آفريده شد!
تخم ريا ميان دل ما جوانه زد
و مصلحت به گُردهء دين تازيانه زد
هر لقمهء حرام شده سير كردمان
و سفرههاي كفر نمكگير كردمان
و كاروان جدا شد، از راه مستقيم...
يعني خلاصه ميكنم آقا: عوض شديم!
آقا خلاصه همهء نامهام غم است
آقا خلاصه ميكنم: اينجا جهنّم است !!!
يكبار ديگر از غم انسان طلوع كن!!!
از عمق استغاثهء ياران طلوع كن
يا از خدا عذاب زمين را طلب نما
يا اينكه مثل رحمت باران طلوع كن !!!
دنياي ما اگرچه گرفتار آمدست
اما هنوز تشنهء نام محمّد (ص) آست
در انتهاي نامهء خيسم سلام بر:
نام بزرگوار و نجيب پيامبر![]()
اللّهم صلّ علی محمّد و ال محمّد و عجّل فرجهم ![]()

بگذشت مه روزه ، عيد آمد وعيد آمد
بگذشت شب هجران معشوق پديد آمد
آن صبح چو صادق شد عذراي تو وامق شد
معشوق توعاشق شد شيخ تو مريد آمد
شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کليد آمد
جان ازتن آلوده هم پاک به پاکي رفت
هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد
از لذت جام تو دل مانده به دام تو
جان نيز چو واقف شد او نيز دويد آمد
بس توبه شايسته برسنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد
باغ از دي نامحرم سه ماه نمي زد دم
بر بوي بهار تو ازغيب رسيد آمد

عيد فطر روزي است كه
نيكوكاران در آن پاداش مي گيرند
و زيانكاران در آن نا اميد مي گردند.
حضرت علي .ع.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
امشب ز بعد غم آزاد می شوم
امشب دخیل پنجره فولاد می شوم

دوستان انشاءالله عازم مشهد مقدس هستم.
از همگی حلالیت می طلبم انشاءالله نایب الزیاره شما خواهم بود.
دعا بفرمایید . یاحق ![]()



